محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
657
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
و همچنين كافى نيست كه براى يك عمل ، حقيقت ماهوى دوگانهاى وجود داشته باشد ، به اين معنى كه هم از روى شعور و ادراك باشد و هم از روى اراده تا وجود آن به عنوان يك عمل اخلاقى ثبت شود ، و اين وجود با اين فرض كه به عنوان يك عامل كاملا جديدى وارد قلب گردد . بنابراين ؛ وقتى كه شخص در برابر يك تكليف عملى قرار مىگيرد ، چون عمل مطلوب بايد در ارتباط با قانون لحاظ شود ، و از آن جهت كه با قاعدهاى مطابقت دارد ، بايد تفكّر مربوط به اين تكليف وارد دايرهء قلب شود و جزئى از هدف قلبى باشد . و هر نوع تصوّرى جز به اين ترتيب ، يعنى : تصوّر آن از جنبهء عادى و در تعريف مادّيش بدان معنى است كه عمل بيرون از محدودهء اخلاقيّت مىماند و آن يك پديدهء دنيوى است . اين نگرش عقلى به طبيعت اخلاقى براى عمل تنها از آن جهت ضرورى نيست كه آن را به طور كلّى به صفت اخلاقى اختصاص مىدهد ، بلكه اين صفات اخلاقى باعث مىشود كه آن را به روش دقيقى انجام دهيم كه غالبا وظايف خودمان را با آن روش مىتوانيم انجام دهيم . بىترديد ، اخلاق اسلامى تا آنجا پيش نمىرود كه از مفاهيم اخلاقى ما تنها يك معيار فراهم كند ، ما را در ذات خود از مطابقت با قانون موضوعى معاف بدارد ، ولى از سويى ما مىبينيم كه نيّت حسنه ممكن است ، در حالت جهل غير قابل دفع براى ما امكانپذير نباشد . و از سوى ديگر موقعى كه مطابق بودن واقعيّت با مفهوم ذاتى ما در تعارض باشد ، به اين معنا كه ما عملى را انجام مىدهيم ، به اشتباه معتقد باشيم كه مشروع نيست ، اين نيّت بد براى تنزّل دادن رفتار ما كافى است ، درحالىكه آن عمل ، در واقع كاملا درست و مطابق به صواب است . علاوه بر اينها اجماعى است و ما نياز به گفتوگوى بيشترى براى اثبات برترى نيّت نسبت به عمل نداريم . ولى اين موضوع را چنين مىيابيم كه شرط اوّل براى عملى اخلاقى وجود ارادهاى است كه با علاقه به قانون كار را آغاز مىكند و با همين صفت و تعريف عمل را به انجام مىرساند . ولى اگر اين ادراك و احساس شرط لازم باشد ، شرط كافى براى افزونى نيّت حسنه از جنبهء اخلاقى نيست ، زيراكه در اينجا يك چيزى فوق اختيار اخلاقى براى موضوع مباشر ، يعنى عمل وجود دارد ، كه عبارت است از گزينش هدف نهايى ، يعنى غايت و در اين گزينش نيّت اخلاقى در بالاترين مفاهيمش تجسّم مىيابد .